معنی تماشاگر
6 بازدید
[ تَ گَ ] (ص مرکب) تماشاچی. تماشاکننده. نظاره گیان. که نظاره کند. نگرنده. ج، تماشاگران : تماشاگران باغ بگذاشته مغان از چمن رخت برداشته.نظامی. رجوع به تماشا و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تماشاگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر