معنی تماسک
6 بازدید
[ تَ سُ ] (ع مص) چنگ درزدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از غیاث اللغات) (از آنندراج). اعتصام. (اقرب الموارد). || خویشتن داشتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). خویشتن را نگاه داشتن و مجازاً بمعنی صبر و تحمل و وقار آمده. (غیاث اللغات) (آنندراج): ما تماسک ان قال ذلک؛ ای ما ضبط نفسه و ما تمالک. (اقرب الموارد): که هیچ آفریده را چندین حزم و خرد و تمالک و تماسک نتواند بود. (کلیله و دمنه). آواز او (شنزبه) چنان شیر را از جای ببرد که عنان تمالک و تماسک از دست او بشد و راز خود بر دمنه بگشاد. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۷۰).
کلمات همقافیه با «تماسک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سک» برای سرودن شعر