معنی تمار
5 بازدید
[ تَ م م ] (ع ص) خرمافروش. (دهار) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ تَ رر ] (ع مص) قطع دوستی و مودت کردن. (ناظم الاطباء). دشمنی و تباغض. (اقرب الموارد).[ تَ رر ] (ع مص) کشتی و مصارعت. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ تَ ] (اِخ) شهری در کوههای طبرستان در جهت خراسان. (از معجم البلدان). رابینو در یادداشتها و حواشی خود بر کتاب مازندران و استرآباد به شمارهٔ ۶ ص ۱۵۰ آرد: «یاقوت نام شهر تمار را در مرز خراسان ذکر کرده است...». ولی اطلاعی از آن بدست نمی دهد.[ تَ م ما ] (اِخ) حسین التمار مکنی به ابوبکر فیلسوف دهری از مخالفان و معاصران محمدبن زکریای رازی (۲۵۱-۳۱۳ هـ . ق) بود. رجوع به تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی ذبیح اللََّه صفا ص ۱۷۵ و ۱۷۸ شود.[ تَ مْ ما ] (اِخ) عبدالملک بن عبدالعزیز مکنی به ابونصر النسایی القشیری محدث است. وی به بغداد رفت و در سال ۲۲۸ هـ . ق. درگذشت او را رحله ای است. (از اسماء المؤلفین ج ۱ ص ۶۲۴). رجوع به عبدالملک... شود.[ تَ مْ ما ] (اِخ) دهی از دهستان نهر یوسف است که در بخش مرکزی شهرستان خرمشهر واقع است و ۱۰۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «تمار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر