معنی تماخره
6 بازدید
[ تَ خَ رَ / رِ ] (اِ) هزل و مزاح و مسخرگی و ظرافت باشد. (برهان) (انجمن آرا) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). هزل و تمسخر. (فرهنگ رشیدی). سخریه. (شرفنامهٔ منیری). هزل و مزاح و ظرافت و سخر باشد. (فرهنگ جهانگیری): گرتو تماخره کنی اندر چنین سفر بر خویشتن کنی تو، نه بر من تماخره. ناصرخسرو. لیکن نه بازگردم از شر دشمنان کاندر خور تماخره و تتربو شوم.سوزنی. ز راه طعنه و طنز و تماخره می گفت خهی گذارده هریک حقوق نعمت شاه. عمربن محمود بلخی (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به مادهٔ بعد شود.[ تَ رَ / رِ ] (اِ) به سکون خای نقطه دار هم گفته اند بمعنی مطلق سخن، اعم از مطایبه و خوش طبعی و غیر آن. (برهان) (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تماخره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر