معنی تماجامشی کردن
6 بازدید
[ تَ مِ کَ دَ ] (مص مرکب) ستیزگی کردن و مناقشه نمودن. (ناظم الاطباء): و او را پسری بود بایدو نام که بعد از کیخاتون چند ماه در باب پادشاهی تماجامشی می کرد. (جامع التواریخ رشیدی).[ تَ مِ کَ دَ ] (مص مرکب) ستیزگی کردن و مناقشه نمودن. (ناظم الاطباء): و او را پسری بود بایدو نام که بعد از کیخاتون چند ماه در باب پادشاهی تماجامشی می کرد. (جامع التواریخ رشیدی).
کلمات همقافیه با «تماجامشی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر