معنی تلویح

معنی تلویح

5 بازدید
[ تَ لْ ] (ع مص) گرم کردن چیزی به آتش. (تاج المصادر بیهقی). گرم گردانیدن به آتش. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). || بگردانیدن آفتاب و آتش، گونهٔ چیزی را. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). سوختن آفتاب رنگ روی کسی را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || سپید کردن پیری موی کسی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). || قوت بقدر حاجت دادن، یقال: لوح الصبی؛ یعنی خورش بده بقدری که نگاه دارد او را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || پرنگ دادن جامه را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || برداشتن و حرکت دادن جامه را تا بیننده آن را ببیند. (از اقرب الموارد). || بلند کردن و حرکت دادن گردهٔ نان برای جلب نظر کردن سگ. (از اقرب الموارد). || شمشیر درخشانیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بلند کردن و زدن به عصا و شمشیر و تازیانه و نعل. (از اقرب الموارد). || گونه برگردانیدن سفر و تشنگی مردم را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || اشارت کردن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (زوزنی) (غیاث اللغات) (آنندراج). اشاره کردن از دور به چیزی. (از اقرب الموارد) (از کشاف اصطلاحات الفنون): به تعریض و تلویح نقش آن معنی را در دل دیگر پسران کالنقش فی الحجر می نگاشت. (جهانگشای جوینی). || کنایهٔ کثیرةالوسایط را تلویح نامند. (از اقرب الموارد) (از کشاف اصطلاحات الفنون). رجوع به کنایه و کشاف اصطلاحات الفنون شود. || تلویح در فن بلاغت آن است که شاعر اتمام مقدمه به مسئلهٔ علمی یا حکمی عرفی کند. مثال در نعت: هرکس که سر بخدمت تو داشت برکشید کافر بود که حکم کنندش به ارتداد. (از کشاف اصطلاحات الفنون). || از عیب های خلقیهٔ اسب است و آن چنان است که چون اسب را بزنی دم بجنباند و آن در ماده از عیوب فاحش است که بسا شود که بشاشد و به صاحب خود بپراکند. (از صبح الاعشی ج ۲ ص ۲۶).

کلمات هم‌قافیه با «تلویح»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یح» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید