معنی تلوسه
5 بازدید
[ تَ لْ وَ سَ / سِ ] (اِ) مخفف تلواسه است که اضطراب و بیقراری و اندوه باشد. (برهان) (آنندراج) (از انجمن آرا) (از غیاث اللغات) (از ناظم الاطباء) (از فرهنگ جهانگیری) (از فرهنگ رشیدی): کامم از تلوسهٔ مرگ لبالب تلخ است شربت آب ز هر دیده ببارید مرا. امیرخسرو (از فرهنگ جهانگیری). اما در غیر شعر خسرو در کلام قدما دیده نشد. (فرهنگ رشیدی).[ تُ / تَ سَ / سِ ] (اِ) غلاف کارد و شمشیر و امثال آن را گویند. (برهان) (آنندراج) (از فرهنگ جهانگیری) (فرهنگ رشیدی) (از شرفنامهٔ منیری). غلاف. (انجمن آرا): خیال غمزه ات از بسکه در دلم بخلید دلم تلوسهٔ شمشیر آبدار تو گشت. شجاعی (از فرهنگ جهانگیری).[ تَ لَ / لُو سَ / سِ ] (اِ) غلاف خوشهٔ خرما و غلاف دانهٔ خرما را گویند. (برهان) (آنندراج) (از شرفنامهٔ منیری) (ناظم الاطباء). || تیشهٔ درودگری را هم گفته اند. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). تیشهٔ درودگری را نیز در برهان بیان کرده و در فرهنگ ندیدم. (انجمن آرا).
کلمات همقافیه با «تلوسه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سه» برای سرودن شعر