معنی تلمذ
7 بازدید
[ تَ لَ مْ مُ ] (ع مص) شاگردی کردن. (دهار). شاگردی. (غیاث اللغات). شاگردی و شاگردی کردن. (آنندراج). آموختن. یقال: تلمذ عند فلان؛ ای تعلم. (ناظم الاطباء). شاگرد کسی گردیدن: تلمذ لفلان. (از المنجد). || کودک را بشاگردی گرفتن. (از المنجد). چون در اغلب کتب لغت موجود نیست و بجای آن «تتلمذ»... است از این رو آن را جزو غلطهای مشهور می شمارند ولی صاحب معیاراللغة تتلمذ و تلمذ، هر دو را ذکر کرده است. (نشریهٔ دانشکدهٔ ادبیات تبریز سال اول شمارهٔ ۲).
کلمات همقافیه با «تلمذ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مذ» برای سرودن شعر