معنی تلم
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) شیار کردن زمین را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ تِ ] (ع اِ) کودک خطدمیده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || کشاورز. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد). || زرگر. || دمهٔ دراز زرگران. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج، تِلام. (منتهی الارب).[ تَ لَ ] (ع اِ) آب کند یا شکاف در زمین بدرازا. ج، اتلام. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تلم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لم» برای سرودن شعر