معنی تلقین کردن

معنی تلقین کردن

7 بازدید
[ تَ کَ دَ ] (مص مرکب) تعلیم کردن و پند دادن. (ناظم الاطباء). چیزی را در ذهن و فکر کسی حقیقت جلوه دادن. کسی را به چیزی معتقد کردن : بازیگر است این فلک گردان امروز کرد ملعبه تلقینم.ناصرخسرو. مر جان مرا روان مسکین دانی که چه کرد دوش تلقین.ناصرخسرو. این حدیث نبی کند تلقین و آن علوم وصی کند تکرار.خاقانی. مدحش مرا تلقین کند الهام یزدان هر نفس در هر دعا آمین کند ادریس و رضوان هر نفس. خاقانی. آرزوی تو مرا نوحه گری تلقین کرد کآرزوی تو کنم نوحهٔ تر درگیرم.خاقانی. بس ای خاقانی از سودای فاسد که شیطان می کند تلقین سودا.خاقانی. کدامین بدره از ره برده بودت کدامین دیو تلقین کرده بودت.نظامی. زبان سوسن آزاده در حدیث آید اگر کنم به ثنای تواش سخن تلقین. جمال الدین سلمان (از آنندراج). تا لبش کرد چو طوطی به سخن تلقینم شد قفس چوب نبات از سخن شیرینم. صائب (ایضاً). تتبع سخن کس نکرده ام هرگز کسی نکرده بمن فن شعر را تلقین.صائب. || آنچه هنگام دفن کردن مرده از اعتقادات دینی بر سر گور او گویند: میان چاردیواری بخاکش کردم و از خون سر گورش بیندودم چو تلقین کردم ایمانش. خاقانی. رجوع به تلقین گفتن و تلقین شود.

کلمات هم‌قافیه با «تلقین کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید