معنی تلقین
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) فهمانیدن و تفهیم کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). فهمانیدن و سخن فراز زبان کسی دادن. (آنندراج) (از اقرب الموارد). تعلیم و تربیت و آموختن و گرفتن سخن از کسی. (ناظم الاطباء). و با لفظ یافتن و کردن و گرفتن و دادن مستعمل. (آنندراج): همه تلقینش آیاتی که خاموشی است تأویلش همه تعلیمش اشکالی که نادانی است برهانش. خاقانی. مرا در نظامیه ادرار بود شب و روز تلقین و تکرار بود. سعدی (بوستان). تلقین درس اهل نظر یک اشارت است گفتم حکایتی و مکرر نمی کنم.حافظ. - تلقین میت. رجوع به تلقین کردن و تلقین گفتن شود. - تلقین نفس؛ اصطلاحی است در معرفةالنفس و آن چنان است که بکمک اراده بر ضعفی روانی یا تردیدی باطنی غلبه کنند و آن ضعف یا تردید را بر اثر تعلیم و پند دادن بخود و تکرار در آن زایل سازند و بالعکس.
کلمات همقافیه با «تلقین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر