معنی تلقف
6 بازدید
[ تَ لَ قْ قُ ] (ع مص) از زیر فروریخته شدن حوض. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || زود فروخوردن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). فروخوردن طعام. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بلعیدن طعام. (از اقرب الموارد). || زود فراگرفتن چیزی را. (آنندراج). بسرعت گرفتن چیزی را بدست گرفتن آن را از دست کسی که آن را اندازد. گویند: تلقف الکرة برأس الصولجان. (از اقرب الموارد). || از عیبهای خلقیهٔ اسب است. (از صبح الاعشی ج ۲ ص ۲۶). رجوع به تلقیف شود.
کلمات همقافیه با «تلقف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قف» برای سرودن شعر