معنی تلفکرده
6 بازدید
[ تَ لَ کَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) اسراف کرده. بربادداده. (ناظم الاطباء): یک شب تأمل ایام گذشته می کردم و بر عمر تلف کرده تأسف می خوردم. (گلستان). حاصل عمر تلف کرده و ایام به لهو گذرانیده بجز حیف و پشیمانی نیست. سعدی. رجوع به تلف و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تلفکرده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر