معنی تلفن کردن
4 بازدید
[ تِ لِ فُ کَ دَ ] (مص مرکب) اقدام به مکالمهٔ تلفنی. با تلفن مکالمه کردن. چنانکه گویند: من امروز به فلانی در اصفهان تلفن کردم و جریان را به او گفتم. رجوع به مادهٔ قبل و تلفن شود.
کلمات همقافیه با «تلفن کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر