معنی تلعلع
7 بازدید
[ تَ لَ لُ ] (ع مص) شکسته شدن استخوان. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || غلطیدن از گرسنگی. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). یقال: بات یتلعلع من الجوع. (از اقرب الموارد). || تصور و اضطراب. || بی آرامی کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || چشم سیاه شدن از گرسنگی و جز آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || زبان بیرون کردن سگ از تشنگی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || درخشیدن سراب. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || سست و بیتاب شدن از بیماری و سختی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || لعلع گفتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تلعلع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لع» برای سرودن شعر