معنی تلع
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) برآمدن روز. (از اقرب الموارد). || گسترده شدن چاشتگاه. (از اقرب الموارد). || بیرون آوردن مرد سر را از آنچه در آن فروبرده است. (از اقرب الموارد). || برون آوردن آهو سرش را از کنام. (از اقرب الموارد).[ تَ لَ ] (ع مص) درازگردن شدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || پر شدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). پرشدن ظرف. (از اقرب الموارد). || دراز شدن قد مرد. (ناظم الاطباء). || (ع اِ) درازی گردن با سختی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). درازی گردن. (از اقرب الموارد).[ تَ لِ ] (ع ص) اناء تلع؛ آوند پر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ظرفی که پر باشد. (آنندراج) (از اقرب الموارد). || رجل تلع؛ مرد بسیار نگرندهٔ چپ و راست. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). آنکه بر گرداگرد خود بسیار نگرد. (آنندراج) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تلع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لع» برای سرودن شعر