معنی واژه تلخه
4 بازدید
[ تَ خَ / خِ ] (اِ) تلخ دانه و شبرم. (ناظم الاطباء). دانه ای است خرد و مدور که در گندم زار روید و به گندم آمیزد و نان از آن گندم مزهٔ تلخ گیرد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). فغا. مارورة. (منتهی الارب). || خلط صفرا. (از غیاث اللغات) (آنندراج). صفرا. (ناظم الاطباء). || و نیز بمعنی ظرف آن خلط که به هندی پتا گویند. (آنندراج). جای صفرا که مراره باشد. (ناظم الاطباء).