معنی واژه تلتلة
5 بازدید
[ تَ تَ لَ ] (ع مص) جنبانیدن و بی آرام و تفته کردن و لرزانیدن. || سخت رفتن و سخت راندن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || کسره خواندن تای تفعلون را. و منهُ تلتلة بهراء لأَنهم یکسرونها، زیرا قبیلهٔ بهراء این تا را مکسور میخوانند. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). || (اِ) سختی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): لقی منه تلتلة؛ ای شدة. (اقرب الموارد). || زلزله. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || کوزهٔ از پوست طلع. ج، تلاتل. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || یاوه. پرحرفی. ج، تلاتل. (دزی ج ۱ ص ۱۵۰).