معنی تلاطم کردن
5 بازدید
[ تَ طُ کَ دَ ] (مص مرکب) برهم خوردن. شوریدگی کردن. آشوب کردن. شورش کردن : محیط تشنه لبیها چنان تلاطم کرد که کشتی دل ما را به آن کنار انداخت. تنها (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «تلاطم کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر