معنی تلاج
4 بازدید
[ تَ / تِ ] (اِ) بانگ و مشغله. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۵۴) (از فرهنگ جهانگیری) (فرهنگ رشیدی) (برهان) (اوبهی) (انجمن آرا) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). شور و غوغا و غلغله. (برهان) (از غیاث اللغات) (از شرفنامهٔ منیری) (از ناظم الاطباء): شب بیامد بر درم دربان باج در بجنبانید با بانگ و تلاج. طیان (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۵۴). ز آه زخمی و آواز کوس و نالهٔ نای بگوش چرخ رسد غلغل و غریو تلاج. منصور شیرازی (از فرهنگ جهانگیری). نیست ممکن در زمان عدل او کز کسی در ملک برخیزد تلاج. فخری (از فرهنگ رشیدی).
کلمات همقافیه با «تلاج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اج» برای سرودن شعر