معنی تلاتوف
5 بازدید
[ تَ ] (اِ) شور و غوغا. (برهان) (فرهنگ جهانگیری) (فرهنگ رشیدی). شور و غوغا و بر هم خوردگی و آشفتگی. (انجمن آرا) (آنندراج): به چرخ اختر از بیم دیوانه دیو زمین با تلاتوف و که با غریو. اسدی (از انجمن آرا). رجوع به تلاتوف شود. || صلی الله علیه و آله و سلم آن بود که خویشتن را پلید دارد و جامه ها از پلیدی بپرهیز ندارد و مردم را دل از وی و پلیدی وی نفرت گیرد. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۲۴۷). و کسی را نیز گفته اند که خود را چرکین و پلید نگهدارد و از کثافت و نجاست پرهیز نکند و مردم از او نفرت کنند. (برهان) (از فرهنگ جهانگیری) (از فرهنگ رشیدی) (از اوبهی) (از انجمن آرا) (از آنندراج): زنی پلشت و تلاتوف و اهرمن کردار نگر نگردی از گرد او که گرم آیی. شهید (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۲۴۷). نباشد فیلسوف آن کس که باشد بهر زشتی و ناپاکی تلاتوف. فخری اصفهانی (از انجمن آرا). یعنی آلوده و آمیخته. (انجمن آرا) (آنندراج). رجوع به تلاتف شود.
کلمات همقافیه با «تلاتوف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وف» برای سرودن شعر