معنی تلابیدن
6 بازدید
[ تَ دَ ] (مص) تراویدن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) (فرهنگ فارسی معین). لغتی در تراویدن. (حاشیهٔ برهان چ معین): خالی از خود بود و پر از عشق دوست پس ز کوزه آن تلابد کاندر اوست. مولوی (برطبق نسخهٔ نیکلسن، از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || قهقهه و نقنقه کردن و بانک کردن غوک و مرغ خانگی پس از تخم نهادن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تلابیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر