معنی تلألؤ
5 بازدید
[ تَ لَ ءْ لُ ءْ ] (ع مص) درخشیدن برق و جز آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). درخشیدن. (آنندراج). درخشیدن ستاره و برق. || افروختن و درخشان شدن شعلهٔ آتش. (از اقرب الموارد). || درخشیدن و نورانی بودن رخسار. (التاج، از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تلألؤ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لؤ» برای سرودن شعر