معنی تقین
5 بازدید
[ تَ قَ یْ یُ ] (ع مص) آراسته شدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). زینت کردن. (از اقرب الموارد). کان لها درع ما کانت امراة تقین بالمدینه الا ارسلت تستعیره. و تقین تزین لزفافها. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تقین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر