معنی تقویض
8 بازدید
[ تَ ] (ع مص) خیمه برکردن. (تاج المصادر بیهقی). خیمه برکندن. (زوزنی از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ویران کردن بنا را یا بازنمودن بی ویران ساختن یا برآوردن چوبها و طنابهای بنا را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تقویض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یض» برای سرودن شعر