معنی تقویر
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) شکله برکشیدن جامه و خربزه و آنچ بدان ماند. (تاج المصادر بیهقی). گرد بریدن چیزی را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). قواره برآوردن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). یؤخذ رمانة فیقور رأسها قدر درهم و یصب علیه من دهن البنفسج. (ابن البیطار از یادداشت ایضاً). || گریبان واری برگرفتن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). گرد بریدن گریبان را. (از اقرب الموارد): اذا قور رأس فجلة و فترفیها دهن ورد و قطر فی الاذن الوجیعه ابرأها و حیاً و اذا اخذت قطعة من فجل و قور فیها حفرة و وضع فیها وزن اربعة دراهم... (ابن البیطار از یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «تقویر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر