معنی تقنیب
17 بازدید
[ تَ ] (ع مص) با برگ شدن کشت. || تا چهل رسیدن اسبان و صاحب گلهٔ مقنب شدن قوم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || پنهان کردن شیر ناخنها را در چنگال خود. || تراشیدن شاخهای مو. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تقنیب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یب» برای سرودن شعر