معنی تقنص
10 بازدید
[ تَ قَ نْ نُ ] (ع مص) صید کردن. (تاج المصادر بیهقی). شکار کردن. (زوزنی). شکار کردن و شکار جستن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به تقنز شود.
کلمات همقافیه با «تقنص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نص» برای سرودن شعر