معنی تقنح
9 بازدید
[ تَ قَ نْ نُ ] (ع مص) واگذاشتن آب را بعد از سیرابی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || سر برداشتن از آب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || کم از سیرابی خوردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تقنح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نح» برای سرودن شعر