معنی تقمقم
7 بازدید
[ تَ قَ قُ ] (ع مص) در آب درآمدن و فرورفتن در آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). در آب فرورفتن و غرق شدن. (از اقرب الموارد). || برشدن گشن بر ناقهٔ فروخفته جهت گشنی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || برآمدن بر چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تقمقم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قم» برای سرودن شعر