معنی تقمص
7 بازدید
[ تَ قَ مْ مُ ] (ع مص) پیراهن درپوشیدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). پیراهن درپوشیدن. (دهار) (از اقرب الموارد) (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || و به استعاره گویند: تقمص الولایة و الامارة و تقمص لباس العز. (از اقرب الموارد). || انتقال روح از جسدی به جسدی دیگر. (از اقرب الموارد). || هو یتقمص فی نهار الجنة؛ ای یتقلب و ینغمس و یروی بالسین. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تقمص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مص» برای سرودن شعر