معنی تقمر
6 بازدید
[ تَ قَ مْ مُ ] (ع مص) غالب آمدن در قمار. || به نکاح در آوردن زن را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || نزدیک کسی در شدن به ماهتاب. (تاج المصادر بیهقی). به ماهتاب بیرون آمدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بیرون شدن شیر در ماهتاب. (تاج المصادر بیهقی). بیرون شدن شیر در مهتاب و جستن صید و یقال: تقمر الاسد اذا طلب الصید فی القمراء. || فریفتن زن را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || در شب قمر بخانه آوردن زن را و داخل شدن بر آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || آتش افروختن زیر آشیانه تا مرغان کور گردند و شکار کرده شوند. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تقمر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مر» برای سرودن شعر