معنی واژه تقماق
6 بازدید
[ تُ ] (ترکی، اِ) میخکوب که بعضی مردم هند آن را میخچو گویند. (غیاث اللغات). در فرهنگ ترکی میخکوب و تبرتقماق نیز گویند و تخماق به خای معجمه، بجای قاف اول ظاهراً لهجهٔ بعضی است. (آنندراج): تا بند نگردد بزمین اول میخ تقماق بفرقش نتوان محکم زد. یحیی کاشی (از آنندراج). رجوع به تبر تخماق و تخماق شود.[ تُ ] (اِخ) امیر تقماق از امرای مغول بود. رجوع به تاریخ گزیده ص ۶۰۱ و ۶۰۴ شود.