معنی تقفیة
5 بازدید
[ تَ یَ ] (ع مص) چیزی از پی چیزی داشتن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). در پی فرستادن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء)، یقال: تقفیت علی اثره بفلان و قفیت زیداً و به؛ ای اتبعه ایاه. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). قوله تعالی: ثم قفینا علی آثارهم برسلنا. (قرآن ۵۷ / ۲۷). و منهُ الکلام المقفی و سمیت قوافی الشعر لان بعضها یتبع اثر بعض. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تقفیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر