معنی تقطیر
4 بازدید
[ تَ ] (ع مص) چکانیدن. (زوزنی) (دهار). چکانیدن و قطره قطره چکانیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). استقطار آب دارو با قرع و انبیق. (از اقرب الموارد). قطره قطره چکیدن آب و جز آن و به اصطلاح کیمیا جدا کردن به اعانت حرارت مواد فرار جسمی را از مواد ثابت و غیر فرار آن. (ناظم الاطباء). عملی است که بوسیلهٔ آن جسمی را تبخیر میکنند و بخارهای حاصل را سرد می نمایند تا مایع شود. در صورتی که جسم مزبور مادهٔ شیمیایی خالصی باشد نقطهٔ جوش آن ثابت و مشخص است و برای آنکه کاملاً تبخیر شود بایستی گرما از نقطهٔ جوش آن قدری بالاتر رود. اگر مواد خارجی غیر فراری بصورت ناخالص در جسم وجود داشته باشد این مواد بصورت باقیمانده ای باقی میماند و در این صورت جسم بر اثر تقطیر خالص میگردد. و اگر مواد ناخالص برعکس فرار و نقطهٔ جوش آنها با نقطهٔ جوش جسم متفاوت باشد هرکدام در زمینهٔ گرمای معین و متفاوتی بجوش آمده تقطیر میشوند و آنها را میتوان بدین ترتیب از یکدیگر جدا کنند و این عمل را تقطیر جزء به جزء متوالی مینامند. (از کارآموزی داروسازی ص ۲۹). رجوع به همین کتاب صص ۳۰-۳۳ و روش تهیهٔ مواد آلی صص ۱۱-۴۹ شود. || بخوراگر کردن جامه را. (منتهی الارب) (آنندراج). بخور دادن جامه را با چوب عود. (ناظم الاطباء). بخور دادن جامه را با عطر. (از اقرب الموارد). || برپهلو افکندن و انداختن بگوشه ای. (منتهی الارب) (آنندراج)، یقال طعنهُ فقطره؛ ای القاهُ علی احد قطریه؛ نیزه زد وی را پس انداخت او را بر یکی از دو پهلویش. || انداختن کسی را بر پهلو: قطره علی فرسه؛ ای القاه علی قطره. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || قطار کردن شتر را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). و منه المثل: النفاض یقطر الجلب؛ یعنی اذا انفض القوم؛ ای فنی زادهم قطروا الابل فجلبوها لبیع قطاراً قطاراً. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || (اِ) پیوسته روانگی بول. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). یقال: به تقطیر ای لم یستمسک بوله. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). برون آمدن بول اندک اندک بارها با اراده و آن حالتی است بین عسر و استرسال. (بحر الجواهر). رجوع به قانون ابوعلی سینا چ تهران ص ۲۲۸ ذیل تقطیر البول شود.
کلمات همقافیه با «تقطیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر