معنی تقطع
6 بازدید
[ تَ قَ طْ طُ ] (ع مص) پاره پاره شدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). پاره پاره و بخش بخش گردیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد)، منهُ قوله تعالی: لقد تقطع بینکم فیمن قرأ بالرفع. (منتهی الارب). || پاره پاره و بخش بخش گردیدن، منهُ قوله تعالی: و تقطعوا امرهم بینهم (قرآن ۲۱ / ۹۳)؛ ای تقسموه. (لازم و متعدی). (منتهی الارب). تقطعوا امرهم بینهم؛ تقسموه و قیل تفرقوا فیه علی نزع الخافض. (اقرب الموارد). || آمیخته شدن شراب به آب. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || کوتاه شدن سایه ها. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تقطع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طع» برای سرودن شعر