معنی تقضب
5 بازدید
[ تَ قَ ضْ ضُ ] (ع مص) بریده گردیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || قطع کردن شاخه های مو در ایام بهار. (از اقرب الموارد). || دراز کشیدن آفتاب شعاع را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تقضب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضب» برای سرودن شعر