معنی تقزیع
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) موی سر، بعضی بستردن و بعضی بگذاشتن. (تاج المصادر بیهقی). ستردن موی و جای جای ناسترده ماندن. || آماده کردن اسب را به دوانیدن. || سخت دویدن اسب. || فارغ داشتن کسی را برای امری معین. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || گسیل کردن رسول. || تراشیدن شارب. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تقزیع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یع» برای سرودن شعر