معنی تقزز
5 بازدید
[ تَ قَ زْ زُ ] (ع مص) نیک پاک بودن از آلایش و ریم و چرک. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || نفرت طبع نمودن از چیزی. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). نخوردن و ننوشیدن چیزی به اراده. (از اقرب الموارد). هو یتقزز من اکل الضب و نحوه. (اقرب الموارد): از خوردن خرمای هر بستانی تحرز نمود و از خوردن آب هر جویی تقزز. (المضاف الی بدایع الازمان ص ۱۹)
کلمات همقافیه با «تقزز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زز» برای سرودن شعر