معنی تقرید
4 بازدید
[ تَ ] (ع مص) خوار کردن. (تاج المصادر بیهقی). خوار گردانیدن. (زوزنی) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || خوار و رام گردیدن شتر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || خاموش گردیدن جهت عجز. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || کنه از اشتر برچیدن. (تاج المصادر بیهقی) (از زوزنی). کنه دور کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). اصله: ان الرجل اذا اراد ان یأخذ البعیر الصعب. قرده اولاً حتی یلین، ثم اخذه. || فریفتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تقرید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر