معنی تقدیر کردن
4 بازدید
[ تَ کَ دَ ] (مص مرکب) مقدر گردانیدن : ایزد عز ذکره... تقدیر کرده است که ملک را انتقال می افتد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۹۱). وی خود پیر شده است و ضعیف گشته و نالان، و عمرش سرآمده و من زندگانی وی خواهم تا خدای عزوجل چه تقدیر کرده است. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۱۲۹). و بر آن خدای عزوجل واقف است که تقدیر کرده است. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۳۴۷). و حق تعالی تقدیر کرده تا گروهی درویش باشند. (منتخب قابوسنامه ص ۲۲). گرنه با کام تو بود این همه تقدیر چرا به همه عمر چنین خواب و خورت کام و هواست ورتو خود کرده ای تقدیر چنین برتن خویش صانع خویش تویی پس خود و این قول خطاست. ناصرخسرو. ضمیر تو چه سگالد خجسته تدبیری خدای جل جلاله چنان کند تقدیر. امیر معزی (از آنندراج). هرآن بلا که خدای جهان کند تقدیر در آن صبور نبودن ز ما خطا باشد. عبدالواسع جبلی. این همه دردسر ز عشق زر است ورنه روزی ضمان کند تقدیر.خاقانی. || اندازه گرفتن : و مهندس سخت استاد بود. نام او برازه. تقدیر کرد که نشیب آن آب بکدام جانب تواند بودن. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۳۷). و عضدالدوله تقدیر کرد که چون این بند می بساخت آب رود کر بر آن صحرای عظیم می گرفت. (فارسنامه ایضاً ص ۱۵۱). || در فارسی امروزی، قدردانی کردن. ترحیب و ستایش کردن از خدمت و زحمت و فعالیت کسی. بهمهٔ معانی رجوع به تقدیر و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تقدیر کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر