معنی تقده
6 بازدید
[ تِ دَ / تَ دَ / تَ قِ دَ ] (ع اِ) گشنیز. (منتهی الارب) (آنندراج). گشنیز و کزبره. (ناظم الاطباء). به لغت بربر گشنیز را گویند و آن رستنیی باشد که بیشتر در آشهای بیمار کنند و بعربی کزبره خوانند. (برهان). بزبان اهل بربر گشنیز را گویند... که فارسی نخواهد بود. (انجمن آرا). کزبره. (تذکرهٔ داود ضریر انطاکی ص ۹۹). کزبره بری است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). صاحب نشوءاللغة کُزبُرَة را کلمه اعجمی و مرادف آن را تِقْدَة کلمهٔ متروک عربی آورده است. رجوع به همین کتاب ص ۹۴ شود. || زیرهٔ رومی. || دیگ افزار. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تقده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر