معنی تقدس
6 بازدید
[ تَ قَ دْ دُ ] (ع مص) پاک شدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (دهار) (منتهی الارب). تطهر. (اقرب الموارد). پاک شدن و پاک کردن. (غیاث اللغات) (آنندراج). پاکی و پارسایی. (ناظم الاطباء). پاک و پاکیزه بودن : آفریدگار جل جلاله و تقدست اسماؤه. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۹۱). جل جلاله و تقدست اسماؤهُ ولا اله غیره. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۲۰۱). آنی که نداند بجهان قدر ترا کس جز ایزد دادار تعالی و تقدس.ناصرخسرو. ایزد تعالی و تقدس همیشه روی زمین را به جمال عدل و رأفت... آراسته دارد. (کلیله و دمنه). ما همه فانی و بقا بس تراست ملک تعالی و تقدس تراست.نظامی. خواست حق، تقدست اسماؤهُ آن بود که... (جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «تقدس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دس» برای سرودن شعر