معنی تقتر
5 بازدید
[ تَ قَ تْ تُ ] (ع مص) خشم گرفتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). خشمگین شدن و تنفش. (از اقرب الموارد). || دم برزدن. || آماده شدن کارزار را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). آمادهٔ جنگ شدن، مانند تقطر. (از اقرب الموارد). || فریب دادن کسی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). در قتره پنهان شدن فریب دادن صید را. || مهیا شدن کاری را. (از اقرب الموارد). || یکسو شدن از کسی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || کناره گزیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تقتر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تر» برای سرودن شعر