معنی تقبیل
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) بوسه دادن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (دهار) (منتهی الارب) (آنندراج). چون بقاعده باشد بوسه دادن. (ناظم الاطباء). بوسیدن چیزی را و بوسه دادن. (غیاث اللغات): بعد از تقدیم خدمت و تقبیل خاک حضرت و تقریر ثنا و تحیت گفت... (سندبادنامه ص ۱۹۸). || تقبل العامل العمل تقبیلاً؛ ضامن دادن عامل، و این نادر است. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به تقبل شود.
کلمات همقافیه با «تقبیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر