معنی تقاوی
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) افزون شدن شریکان. || شب گذاشتن با گرسنگی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || قوت دادن. (غیاث اللغات) (آنندراج). || (اِ) دانه که برای زرع ذخیره کنند. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) (از اقرب الموارد). || به اصطلاح عمال، زری که به مزارعان نادار دهند برای درستی کار زراعت. (غیاث اللغات) (آنندراج). زری که پیشکی به کشاورز دهند برای خریداری بزر و جز آن. (ناظم الاطباء): زر داد و تخم و گاو و تقاوی به هر زمین وآورد پیشه ورز و دهاقین ز هر کنار.قاآنی.
کلمات همقافیه با «تقاوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر