معنی تقاوم
4 بازدید
[ تَ وُ ] (ع مص) ایستاده شدن. بعض قوم برای بعضی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تقاوم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وم» برای سرودن شعر