معنی تقاعس
8 بازدید
[ تَ عُ ] (ع مص) باز پس شدن از کاری. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). باز پس شدن از کاری و اقدام نکردن به آن. (از اقرب الموارد). || دیری کردن. || سپس ماندن. خویشتن را کشیدن از کاری. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || سر باز زدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || برطرف نشدن شب از درازی. (از اقرب الموارد): تقاعس حتی قلت لیس بمنقض. (نابغة از اقرب الموارد). || خود را همانند اقعس نمودن. || پایداری و امتناع و سرفرود نیاوردن. || بیرون دادن مرد سینهٔ خود را. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تقاعس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عس» برای سرودن شعر