معنی تقاطر
5 بازدید
[ تَ طُ ] (ع مص) گروه گروه آمدن قوم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || پیاپی شدن. (دهار). پیاپی گردیدن چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || پیاپی قطره چکیدن. (غیاث اللغات) (آنندراج). قطره قطره جاری شدن و چکیدن آب و جز آن. (از اقرب الموارد): موسم تقاطر اقطار و تکاثر امطار بود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۵۹). || رویاروی شدن کرانه ها. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تقاطر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طر» برای سرودن شعر