معنی تقاضا کردن
5 بازدید
[ تَ کَ دَ ] (مص مرکب) خواستن و خواهش نمودن. (ناظم الاطباء). مطالبه : حاجت شود روا چو تقاضا کند کرم رحمت روان شود چو اجابت شود دعا. خاقانی. روزی که بر صحرا مجتمع بودند ناصرالدین او را تقاضای سخت کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). ابریق گر آب تابه گردن نکنی از لوله برون شدن تقاضا نکند.سعدی. عدالت این تقاضا میکند کز خرمن قسمت نیابد نان جو هرکس که نان گندمی دارد. صائب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «تقاضا کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر